تبلیغات
سینه بی عشق مباد - تازه می فهم چرا مجنون بیابانگرد بود

سینه بی عشق مباد

حالا که آمده ای چترت را ببند در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد...

تازه می فهم چرا مجنون بیابانگرد بود

پیش از این هرچار فصل روزگارم سردبود

شانه هایم بی بهار و شاخه هایم زرد بود


پیش از این در التهاب آباد داروخانه ها

هر چه گشتم درد بود و درد بود و درد بود

 

پیش از این حتی ردیف شعرهای خسته ام

آتش و خاكستر و دود و غبار وگرد بود

 

آه از آن شبها كه تنها كوچه گرد شهرتان

بی كسی گمنام ، رسوایی جنون پرورد بود

 

از خدا پنهان نمی ماند ، چه پنهان از شما

مثل زن ها گریه سرمی كرد ، یعنی مردبود

 

زندگی انروز تا آنجا كه یادم مانده است

مثل تا اینجای شعرم بی فروغ و سردبود


ناگهان امِا یكی همرنگ من درمن شكفت

شاد و شیدا عین گلهای بهارآورد بود


مثل شب ، مثل شبیخون ، مثل رؤیایی كه گاه

در شبان بی چراغم شعله می گسترد بود


دیدم آن لیلای شورانگیز صحرا زاد را

تازه می فهم چرا مجنون بیابانگرد بود

"حسن دلبری"


[ یکشنبه 11 اسفند 1392 ] [ ساعت 21 و 57 دقیقه و 28 ثانیه ] [ یکتا --- ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه