تبلیغات
سینه بی عشق مباد - دل بارانی

سینه بی عشق مباد

حالا که آمده ای چترت را ببند در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد...

دل بارانی
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار محبت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دل های مسافر هرشب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی ازدرد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر از افسانه نیما میشد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گل های پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کم تر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها
غرق هرچیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود...


(مریم حیدرزاده)


[ شنبه 18 خرداد 1392 ] [ ساعت 10 و 53 دقیقه و 36 ثانیه ] [ من او ... ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه